تبليغاتX
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست ....عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت .....عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده .....عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل .....عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش .....عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا .....عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده .....عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام .....عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها .....عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب

i love yoooou---->> i

i مشق عشق a

a&i=love

 

به شباهنگام ،

 

که در می آمیخت،عطر اقاقی،با نیایش های باد،

در آن دم ، که آفتاب می افکند ،

 

                     عکس زیبایی خود را در ماه،

 

و در آن لحظه که عاشق ،

 

                   به مجاز خورشید می نگریست،

 

معشوق آرمیده بود.

 

آرام و ساکن و خاموش و مهربان ، اما سخت.

 

گاه رخ او عشوه می کرد در ماه،

 

اندوه جای جای فضای شب را،

 

                               مه غلیظ آکنده بود.

 

او نمی دانست شب چرا آنقدر سنگین بود.

 

او نمی دانست و روی ماه خط انتظار می کشید.

 

او نمی دانست نگاهی

 

            به تبسمی معشوقه اش را دزدیده است.

 

او به تسلیم نمی اندیشید.

 

 

آری ، معشوقه اش، در ازدحام روز های بی گاه،

به تسلیمی به عشقی والاتر

 

و در تلاطم شبستان رنگ ها

 

و در طلوع اصالت های ناپیدا،

 

                        به غروبی ابدی پیوسته بود



نوشته شده توسط a----->>i تاریخ جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:9

|+|

http://ali-jakson.blogfa.com